Articles on this Page
- 10/10/10--13:24:_♥ ::...
- 10/20/10--12:30:_♥ :: بایدها و...
- 10/24/10--15:00:_♥ :: هفتم...
- 11/07/10--12:00:_♥ :: نرد :: ♥
- 11/23/10--10:00:_♥ :: طنزانه :: ♥
- 12/22/10--16:28:_نکن شوهر
- 02/10/11--11:42:_آزادی یا زندان؟
- 03/10/11--11:17:_عشق ...
- 03/23/11--12:00:_من چرا آمده ام...
- 06/13/11--11:38:_-
More Channels
- Feb 23: Recent Posts in 'Testing under...
- Feb 23: Fenopy rss
- Feb 23: backpage.com | rentals wanted |...
- Feb 23: Vacations in Cameroon Cameroon...
- Feb 23: IceCube Neutrino Observatory
- Feb 23: Zayn Malik Fan Fiction
- Feb 23: AHVMA Home Page
- Feb 23: Città di SUSA (TO)
- Nov 25: dALE's Site
- Nov 25: Proud Of Your Love
- Nov 25: لحظه های باتو بودن
- Nov 25: cath's Site
- Nov 25: FrAnCiS' Site
- Nov 25: My Life. I Live it. I Learn from...
- Feb 19: .
- Jan 9: contrapunto
- Nov 25: Lois Lane
- Nov 25: So.. notice me! err-- actually...
- Feb 18: Luna Dance Institute
- Nov 25: Shadow Ninja Site
- Nov 25: مرکز عشق - عکس های...
- Nov 25: Site pessoal de Luis Claudio...
- Nov 25: HigherGround 哈 比...
- Nov 25: Crabby's
- Nov 25: heart's mgl....
- Nov 25: Ang tunay na sarap Kay Jan lang...
- Nov 25: Strong Enough! =p
- Feb 1: MOCAA SISTERS SHOP
- Feb 15: وب دختر پسرای...
- Nov 25: p3äK-kã-B¤Ö
- Feb 21: Lipscomb Softball
- Feb 21: LIGNES ET COULEURS
- Nov 25: LilGurlShop
- Nov 25: ...and we might have a chance...
- Dec 22: Layers of Love
- Nov 25: Lilibellule
- Nov 25: ~zen's lost and found kitty tales~
- Feb 8: Lipetčin deníček - Komentáře
- Nov 25: Lizie Pretty Crazy
- Nov 25: ----- kah weng----
- Nov 25: Lollies Co. presents DipNPop!
- Nov 25: it's never too late to have fun! ;]
- Nov 25: louis adeleine's Site
- Nov 25: ab c...
- Nov 25: patcharaporn's Site
- Nov 25: Luis da Silva Costa
- Feb 21: 苏州旅游资讯网-最新...
- Nov 25: .
- Nov 25: شاید و اما و اگر...
- Nov 25: One,two,three.four,five, SIX.
|
|
Are you the publisher? Claim this channel |
|
Latest Articles in this Channel:
- 10/10/10--13:24: ♥ :: حــــــاجی و نــــــاجی :: ♥ (chan 3131549)
- 10/20/10--12:30: ♥ :: بایدها و نبایدها :: ♥ (chan 3131549)
- 10/24/10--15:00: ♥ :: هفتم آبانماه روز جهانی یکی از برگزیدگان خداوند :: ♥ (chan 3131549)
- 11/07/10--12:00: ♥ :: نرد :: ♥ (chan 3131549)
- 11/23/10--10:00: ♥ :: طنزانه :: ♥ (chan 3131549)
- 02/10/11--11:42: آزادی یا زندان؟ (chan 3131549)
- 03/23/11--12:00: من چرا آمده ام روی زمین. . . ؟! (chan 3131549)
بهش میگم بی زحمت به پدرت بگو حالا که قراره بره حج ٬ یه لب تاب برام بیاره از خجالتش در میام . راستی چرا دوره نمی افته حلالیت بطلبه ؟ اومدو یهو زد و مُرد ! حداقل حقی به گردنش نباشه . میگه بابام رفت !! میگم کی رفت هنوز چند روزی مونده حج شروع بشه . میگه بعدا خودت می فهمی .
اصرار می کنم و پاپیچش میشم ٬ میگه : ول کُ کُرَِِِه ! (معنیش همون "ول کن بابا" میشه) خیلی که گیر میدم و هشتاد جور فکرهای عجیب غریب به ذهنم می رسه و مته میزارم رو اعصابش ٬ میگه یه همسایه داریم اموراتشون نمی گذشت ٬ بابام نوبتش رو فروخت پولش رو داد به اونا . میگم کدوم همسایه ؟ میگه نشد دیگه اینو عمرا بگم . تازه بابام نذاشت هیچکی بفهمه من فضول بازی در آوردم . تا اینجاشم چون خیلی گیر دادی گفتم ...
میرم تو فکر . پیش خودم فکر می کنم حج که هیچ از اونم بالاتر رفته ... یاد این متن می افتم :
پروردگارا خانه کجا و صاحب خانه کجا ؟!
گردش کننده آن کجا و شناسنده این کجا ؟
آن سفر تن است و این سفر روح
آن برای دولتمند است و این برای درویش
آن خانواده را بدرود گوید و این آنچه دارد
آن ترک مال کند و این ترک جان
آن سفر در یک ماه ویژه است و این همه وقت
آن یکبار است و این همه زندگانی
آن سفر کرانه ها کند و این پویش جانها
آن راه را پایان است و این بی پایان
آن می رود که برگردد و این می رود که از او نام و نشانی نباشد ،
آن فرش پیماید و این "عرش"
آن مُحرم مي شود و اين مَحرم
آن لباس "احرام" می پوشد و این عاری از خود
آن "لبیک" می گوید و این "لبیک" می شنود
آنرا کوه "صفا" است و این را روح صفا
آن آب "زمزم" نوشد و این آب حیات
آن از "عرفات" به "معشر" کوچ کند و این از دنیا به "محشر"
آن درك "منا" آرزو كند و این ترك "تمنا"
آن بهائم قرباني كند و اين خويشتن را
آن بهشت طلبد و این بهشت آفرین
ناگزیر آن "حاجی" شود و این "ناجی" !
رستگار آن "حاجی" که "ناجی" باشد ...
*استاد حسن زاده آملی* با اجازه اساتید ! بعضی جاهاش که خیلی عربی بود رو ویرایش یا حذف کردم .
دستم رو روی دسته مبل که می کشم نرمی پرزهای پارچش منو یاد نرمی فرش های ابریشمی ایران میندازه . توی همین حال و هوام که در می زنه و میاد تو . ساکش رو میزاره زمین و میاد طرف ما .ظاهرش به ایرانی ها نمی خوره . زبون فارسی رو هم دست و پا شکسته حرف میزنه . از صحبت هاش معلومه چیز زیادی از ایران نمی دونه . پدرش دوست مشترک من و آقای فلانیه . امشب من و آقای فلانی مهمون این خانواده ایرانی مقیم سوئد هستیم . 16سالشه و هینجا تو سوئد بزرگ شده . برای دیدن یه مسابقه ورزشی رفته بوده که یه تیم بانوان ایرانی هم توش بودن (حالا چه تیمی بماند...) با دیدن نوع پوشش و لباس تیم بانوان ایران، کله ش پر از سوالات جور واجور شده ! فکر می کنه که دوست من یعنی آقای فلانی کارشناس ایران شناسیه ! و شروع می کنه به سوال پیچ کردن آقای فلانی .
از اونجا که اعتقاد دارم فرو کردن ملاقه در بعضی چیزها اصلا خوب نیست و باعث میشه بو گندش همه جا پخش شه ! تصمیم می گیرم نذارم با هم وارد بحث بشن ولی دوست نسبتا محترم بنده یعنی همین آقای فلانی خودمون٬ ارق ملیش گل کرده و احساس وظیفه می کنه که باید ایران رو مترقی نشون بده ! و توصیه های ایمنی من هم چاره ساز نیست .
- ميگم خانوماي ايراني تو ايران هم مجبورن با همين لباسا ورزش کنن يا فقط وقتي که از ايران ميان بيرون بايد اينا رو بپوشن؟
- تو ايران مجبور نيستن اين لباسا رو بپوشن.
- يعني اگه شما اونا رو بدون اين لباسا ببينين اشکال نداره؟
- من اينو گفتم؟
- آره ديگه، خودت گفتي تو ايران مجبور نيستن اين لباسا رو بپوشن.
- اونا مجبور نيستن اين لباسا رو بپوشن واسه اينکه آقايون اصلا نميتونن ورزش کردن خانوما رو ببينن ! چون ديدن ورزش اونا حتی با اين لباسا هم اشکال داره.
- ولي اينجا که اشکال نداره.
- خب، اونجا داره.
- چرا؟ چه فرقی می کنه ؟
- چون ما ميخواهيم خانومهامون در مسابقات جهاني شرکت کنن، ما که اینجا نميتونيم به اينا بگيم آقايون نگاه نکنن ولي تو کشور خودمون ميتونيم بگيم.
- اينکه آقايون ورزش خانوما رو ببينن، اشکالش واسه خانوماست يا آقايون؟
- واسه هر دو.
- اگه واسه خانوما هم اشکال داره، پس چرا خانوما ميان اينجا تا آقايون خارجي نگاشون کنن؟
- واسه اينکه اشکالش اين قدر نيست که ما خانومهامون رو از مسابقات جهاني محروم کنيم !
- اشکالش چقدره؟
- حالا !
- پس فقط آقايون ايراني نبايد ورزش کردن خانوماي ايراني رو ببينن؟
- احتمالا.
- ولي اينجا آقايون ايراني ميان ورزش خانوماي ايراني رو ميبينن !
- کيا؟
- ورزشکاران مرد ايراني و اعضاي سفارت و ...
- خب اينا ميان تا تيم بانوان رو تشويق کنن !
- مگه تو ايران آقايون واسه چه کاري ميرن ورزشگاه؟
- خب اونجا به اندازهء کافي خانم هست که تشويق کنن.
- يعني اگه خانمها براي تشويق به اندازهء کافي نبودن، آقايون ميتونستن برن تشويق کنن؟
- نه.
- يعني فقط آقايون ايراني که تو ايران زندگي ميکنن نميتونن برن ورزش خانومهاي ايراني رو ببينن ؟
- ولش کن بابا . راستي ميخواهي چي کاره بشي؟ (من زیر لب : کجا عمو ؟ کوچه علی چپ بن بسته ! از اونجايي که اين هموطن 16 ساله ، دوست منو با سفير ايران عوضي گرفته ! اصلا ول کن معامله نیست ! )
- ميشه بگي اشکاله ديدن ورزش خانوما چيه؟
- مشکل شرعي داره.
- شرعي يعني چي؟
- شرعي يعني ديني.
- چرا مشکل دینی داره ؟
- ببين عزيزم، شايد تو اين کشور اين چيزا عادي باشه اما تو ايران عادي نيست. به همين خاطر ممکنه آقايون با ديدن اين چيزا به مشکل بيافتن.
- چه مشکلي؟
- ممکنه به گناه بيافتن.
- يعني شما هم ممکنه با ديدن مامان من به گناه بيافتي؟ (من :
)
- مگه مامان تو ورزشکاره؟
- آره.
- جدي؟ چه خوب ! البته نه خب. اونا اینو گفتن نه من .
- اونا کي هستن؟
- اونايي که اين قانون رو گذاشتن منظورشون اين بوده که ممکنه بعضي از مردا به گناه بيافتن نه همه شون.
- تو کشور شما واسه اينکه بعضي از مردا به گناه نيافتن، جلوي همهء مردا رو مي گيرن؟
- آره.
- خب ديدن ورزش خانوما از تلویزيون که بيشتر ميتونه آقايون رو به گناه بندازه، چون تلویزيون تصوير بستهتري نشون ميده.
- من گفتم که ورزش خانوما از تلویزيون پخش ميشه؟
- مگه نميشه؟ ![]()
- نه.
- پس اون خانومي که نميتونه بره ورزشگاه چه جوري ورزش خانوما رو ميبينه؟
- احتمالا نميبينه.
- اين جوري که هيچ تبليغي براي ورزش خانوما نميشه و بتدريج خانوماي کشورتون علاقهمندي خودشون رو به ورزش از دست ميدن.
- نه بابا، اين طورا هم نيست.
- من اگه جاي خانومهاي کشورتون بودم در اعتراض به اين مسأله ديدن مسابقات ورزشي آقايون رو تحريم ميکردم.
- کي به تو گفته که خانوما مي تونن برن ورزش کردن آقايون رو ببينن؟
- مگه نمي تونن؟ ![]()
- نه.
- چرا؟
- چون اون هم مشکل شرعي داره.
- يعني تلویزيون شما اصلا ورزش رو پخش نمي کنه؟
- چرا ورزش آقايون رو پخش مي کنه.
- اين که خانومها ورزش آقايون رو از تلویزيون ببينن که بدتره.
- چرا؟
- تو استادیوم از اون بالا چيزي پيدا نيست من با خودم دوربین میبرم ولي از تلویزيون همه چيز پيداست !
- هووووم آره خب ... راستي بابات کجات؟ (بازم کشید تو خاکی!)
- اگه خانومها نبايد ورزش کردن آقايون رو ببينن، پس چرا خانومهاي ورزشکار شما وقتي ميان اينجا، ورزش کردن آقايون رو ميبينن ؟
- ببين! يه چيزايي هست که شايد خودش بد نباشه ولي اشاعهء اون اشکال داره.
- اشاعه يعني چي؟
- اشاعه يعني ترويج و همگاني کردن اون.
- يعني اگه همه بيان و ورزش رو ببينن خوب نيست؟ من قبلا فکر ميکردم که دولتها کلي پول خرج ميکنن تا همه بيان سراغ ورزش !
- نه! ورزش مشکلی نداره ، اشاعه بي بند و باري اشکال داره.
- مگه ديدن ورزش بي بند و باريه ؟
- ببين! اين حرفا واسه اينه که تو دليل حجاب رو نفهميدي. ما اعتقاد داريم که حجاب يک محدوديت نيست بلکه مصونيته.
- معني اين جمله که الان گفتي چيه؟
- يعني اينکه من غلط بکنم ديگه بيام خونهء شما !!
منبع : ایمیل مونترا
---------------------------------------------------------
سوالاش ساده و بيآلايشن . فکر می کنم برای بايدها و نبايدهاي امروزمون چه منطق و پشتوانهاي ارائه می کنیم که حتي از قانع کردن
زیر لب زمزمه می کنم : اگر دردم یکی بودی چه بودی ...
شام رو می خوریم . ازشون خداحافظی می کنیم و دست از پا دراز تر همراه دوست وطن پرستم راهی خونه میشیم .
گشتی تو دنیای اینترنت میزنم و چیزهایی که مورد علاقمه زیر و رو می کنم. توی دوست داشتنی هام اینا رو بیشتر می پسندم :
اگر ایران به جز ویران سرا نیست من این ویران سرا را دوست دارم
ای فرزندان عزیزم من شما را به پروردگار و ایران زمین را به شما میسپارم....
هرگز پای از دایره ی درستی و خدمت بیرون نگذارید ...
من به خاطر ندارم در هیچ نبردی برای عزت و سربلندی ایران زمین مغلوب شده باشم ...
من عمر خویش را در یاری به مردم سپری نمودم نیکی به دیگران در من خوشدلی و آسایش فراهم میسازد...
با مردم،دوستان و زیردستان خود با مدارا و نیکی رفتار کنید ...
هرگز خود پسندی را به خود راه نداده ام،در پیروزی های بزرگ هیچ زمان پای از دایره ی اعتدال بیرون ننهادم...
پس از مرگ بدنم را با طلا و نقره نپوشانید زودتر آن را در آغوش خاک میهنم بسپارید میخواهم جزئی از این خاک شوم ...
کمتر کسی می دونه این پندها و آموزه ها رو کی گفته . آیا می دونیم هفتم آبان چه روزیه ؟ روز جهانی بزرگداشت یکی از برگزیدگان خداوند٬ پدر مهربان ایران٬ کسی که اسمش توی قرآن اومده ٬ گل سرسبد خادمان ایران زمین ٬ اولین مولف قانون حقوق بشر که امروزه این قانون سرفصل قانون اساسی تمامی کشورهای جهانه ٬ کسی که در کل جهان ازش به نیکی یاد میشه ولی ما با بی مهری و بی رحمی داریم به فراموشی میسپاریمش ...
هفتم آبانماه روز جهانی کوروش بزرگ پیشاپیش بر شما خجسته باد .
ای کاش این روز می تونستم در شیراز و در پاسارگاد باشم با ادای احترام به او لااقل کار کوچکی انجام داده باشم ...

اطلاعیه : بچه ها این وبلاگ یکی از دوستای جدیدمونه که تازه به جمع وبلاگ نویسان جوان اضافه شده لطفا به وبلاگش برین و حتما نظرتون رو بگید و در بهتر شدن وبش کمک کنید .
سپاسگزارم دوستان همیشگی . (اصفهان نصف جهان)
داشتیم نرد بازی می کردیم که رفتم تو فکر... این بازی از کجا اومده ؟ نَرد که می دونید چیه ؟ چطور بوجود اومد ؟ اصلا مال کدوم کشوره ؟ بازی نکردین ؟ خیلی بازی جالبیه ! علاوه بر تیز هوشی ٬نیاز به شانس زیادی داره . راجع بهش تو اینترنت که جستجو کردم به نتایج جالبی رسیدم.

در زمان پادشاهی خسرو اول(انوشیروان دادگر یا همون کسری) هند پادشاهی به اسم «دیورسام بزرگ» داشت. پادشاه هند برای اینکه خرد و دانایی ایرانیان رو بسنجه و خودشون رو برتر از ایرانیان نشون بده، وزیر دانای خودش «تخت ریتوس» رو به همراه شطرنجی که مهره های اون از زمرد و یاقوت سرخ بود، به همراه هدایایی نفیس به دربار ایران فرستاد .(همونطور که می دونید شطرنج رو هندی ها اختراع کردن) او در نامهاش به شاهنشاه انوشیروان دادگر اینطور نوشت:
" از آنجا که شما شاهنشاه ما هستید، دانایان شما نیز باید از دانایان ما برتر باشند. پس یا روش و شیوه آنچه را که به نزد شما فرستادهایم (شطرنج)بازگویید و یا پس از این ساو و باج برای ما بفرستید. "
شاه ایران بعد از خوندن نامه چهل رو مهلت خواست . تو این مدت از همه کسایی که داناتر بودن و به قول معروف سرشون به تنشون می ارزید پرس و جو شد اما هیچکدوم از دانایان اون زمان نتونستن بفهمن جریان این مهرها چیه .تا اینکه جوان ترین وزیر انوشیروان که اسمش " بزرگمهر" بود بعد از مطالعه زیاد روی این بازی رمز اون رو کشف کرد. گفت :
«این شطرنج را چون میدان جنگ ساختهاند كه دو طرف با مهره های خود با هم میجنگند و هر كدام خرد و دوراندیشی بیشتری داشته باشد، پیروز میشود.»
بزرگمهر رازهای کامل بازی شطرنج و روش چیدن مهره ها رو بازگو کرد . شاهنشاه سه بار بر او درود فرستاد و پاداشی درخور ٬ برای سپاسگزاری از او تعیین کرد.
بعد بزرگمهر وزیر دانای هندی (تخت ریتوس) رو به بازی دعوت کرد و با او به بازی پرداخت . جالب اینجاس بزرگمهر سه بار بر تخت ریتوس پیروز شد. بزرگمهر تو این فکر بود بخاطر توهینی که هندوها به خرد ایرانیان کردن باید یه جوری گوش مالی داده بشن. بنابراین یک بازی اختراع کرد و خواست که تخت ریتوس رو بیارن پیشش و وسیله بازی رو بهش نشون داد و گفت : ما سوال شما رو جواب دادیم . حالا نوبت شماست! اگر شما این سوال رو پاسخ دادید ما باج گزار شما می شیم و اگر نتونستین باید باج گزار ما باشید. تخت ریتوس هم به تقلید از انوشیروان چهل روز زمان خواست! و راهی هندوستان شد و جریان رو برای دیورسام تعریف کرد. چهل روز که هیچ چهارصد روز هم نمی تونست به داد هندی های بخت برگشته برسه چون که با خرد ایرانیان در افتاده بودن ! هیچ کدوم از دانایان اون سرزمین نتونستن پرده از راز " نرد " برداره و به این ترتیب شاه هندوستان پذیرفت كه باجگزار ایران باشه .
اسم این بازی رو به افتخار اردشیر بابکان، بنیانگذار سلسله ساسانی، نیو اردشیر(وین اردشیر) میذارن که در زبان یونانی بهش کوبیا هم میگن .

توضیحاتی راجع به خود نرد یا نردشیر(یا نیو اردشیر) :
این بازی بیشتر بین ایرانیان، ترکیهایها و مردمان اروپای شرقی، بازی میشه. همونطور که از عکس پیداس بازی روی یک تخته انجام میشه که سطح داخلی اون در دوطرف 24 خونه داره . نرد 30 تا مهره چوبی داره . توی این بازی طرفین، مهرههای خودشون رو براساس اعداد تاس در جهت حرکت عقربههای ساعت و برعکسش حرکت میدن و نهایتاً از تخته خارج می کنن ، بازیکنی برنده خواهد بود که زودتر مهرههای خودش را خارج کنه.
تخته نرد نشانگر کره زمین
تاس نشانگر بخت و اقبال
مهره ها نشانگر انسان ها
گردش مهره در زمین نشانگر حرکت انسان ها (زندگی )
برداشتن مهره در پایان هر بازی نشانگر مرگ انسان ها
2 رنگ سیاه و سپید مهره ها نشانگر شب و روز
4 قسمت تخته زمینه بازی نشانگر 4 فصل سال
24 خانه نشانگر 24 ساعت شبانه روز
30 مهره نشان گر 30 روز یک ماه

اعداد تاس :
عدد 1 نشان اهورامزدا (یکتاپرستی)
عدد ۲ نشان دو مینو(انگره مینو و سپنتا مینو)(شر و نیکی)
عدد ۳ نشان اندیشه، گفتار و کردار نیک
عدد ۴ نشان عنصرهای چهارگانه خلقت یعنی آب، باد، خاک، آتش
عدد ۵ نشان پنج روشنی خورشید، ماه، ستاره، آتش، آذرخش(رعد)
عدد ۶ نشان به شش گاهنبار (شش روز آفرینش)
فردوسی هم توی شاهنامه به گوشههایی از این داستان اشاره کرده :
سپاس از خداوند خورشید و ماه که رَستم ز بوزرجمهر و ز شاه
چون این کار دلگیرت آمد بهبُن ز شطرنج باید که رانم سَخُن
چنین آگهی یافت شاه جهان ز گفتار بیدار کار آگاهان
که آمد فرستادهٔ شاه هند ابابیل و چتر و سواران سند
بیاورد پس نامهای بر پرند نبشته به نوشین روان رای هند
بدانند هر مهرهای را به نام که گویند پس خانه او کدام
پیاده بدانند و پیل و سپاه رخ و اسپ و رفتار فرزین و شاه
گر این نغزبازی بجای آورند درین کار پاکیزه رای آورند
همان باژ و ساوی که فرمود شاه بخوبی فرستم بران بارگاه
و گر نامداران ایران گروه ازین دانش آیند یکسر ستوه
چو با دانش ما ندارند تاو نخواهند زین بوم و بر باژ و ساو
توجه توجه ! بعلت کمبود سوژه مناسب ماهم به کپی پیست روی آوردیم !! شرمنده به بزرگی خودتون صرفه نظر کنین !
معنی چند عبارت دهن پر کن !
گرانی :
واژه ای است زاده توهم غربیان که در ایران تاکنون مشاهده نشده است !!!
مکانیک :
تنها موجودی که زنها را بهترین رانندگان دنیا میداند ! و از رانندگی آنها خوشش می آید !
سطل آشغال : ![]()
وسیله ای است موجود در خیابانها جهت ریختن زباله در اطراف آنها !
مترو : 
سونای بخار عمومی و متحرک با بوی زیبای عرق نعناع عرق گلاب ! عرق جوراب ، عرق گربه مرده ، عرق ماهی سفید ، عرق بوی دهن وزغ و …!!! سر بر میگردونی میبینی یکی هم شبیه گودزیلا تو دهنت وایساده! و بر و بر داره نگات میکنه !!! بوی وزغ همچنان ادامه دارد …
عذرخواهی : ![]()
از مد افتاده است و بجای استفاده از کلمات معذرت میخوام ، ببخشید ، متاسفم از کلمه های :حالا بی خیال شو ، خیلی خب بابا ، ای بابا خب ، خودتو لوس نکن ! و … استفاده میشود!
مدرک تحصیلی :![]()
کاغذی مستطیل شکل، در ابعاد مختلف که بسته به مقطع ، قیمتش فرق میکند !
حراج : ![]()
اصطلاحی است که در آن به قیمت اصلی کالا درصدی اضافه کرده و با ماژیک قرمزروی آن خط زده و قیمت اصلی کالا را در زیرش درج میکنند …!
رئیس : ![]()
فردی که وقتی شما دیر به سر کار میروید خیلی زود میآید و زمانی که شما زود به اداره میروید یا دیر میآید و یا مرخصی است …!
بزرگراه : ![]()
نوعی پیست رالی به همراه یادگیری به روز ترین فحشهای ۲۰۱۰ !
شب امتحان : ![]()
شب التماس به درگاه خداوند !
شب توبه !
البته مجموعه برگه های کمک آموزشی (تقلب) هم بد نیست.
تحقیق : ![]()
Copy & Pasteکردن مقالات اینترنتی ! بیرون هم که پروژه میفروشن … ۲۰ تا ۳۰ هزار تومن هلو !
گارانتی : ![]()
یک اسم صرفا زیبا و خوش تلفظ که تنها کابرد آن در هنگام خرید است !وقتی هم میبری میگن : تعویض که نداریم روی اون جای انگشت دست خورده هست !
بعد از ۲۵۰۰ بار التماس میگن اوکی تعمیرش میکنیم ! این قطعه رو ۳۲۵ روز دیگه میتونید تحویل بگیرید !
بیمه عمر : 
قراردادی که شما را در تمام عمر فقیر نگه میدارد تا شما پولدار بمیرید و مراسم کفن و دفنتان آبرومندانه برگزار شود !
قبولی در دانشگاه : 
نتیجهای است در کمال عدالت و انصاف که هیچ ربطی به رتبه کسب شده توسط شما و تلاشتان ندارد !
سریال : 
فیلمی است چند قسمتی، که روش مصرف مواد مخدر و آخرین شیوههای دزدی را به شما آموزش میدهد …!
تلفن همراه : 
وسیلهای ۴ کاره جهت کلاس گذاشتن، آهنگ گوش کردن ، عکس و فیلم گرفتن و نهایتا مخ زنی !
خودپرداز :
دستگاهی است که همیشه خدا باید برای رسیدن به آن در صف ایستاد و اگر صفی در کار نباشد ۹۷/۴۵ درصد اوقات خراب است ! اونجاهایی هم که ظاهرا سالمه و خلوت میری کارتت رو میذاری یهو میبینی کارتت رو قورت داد !
شناسنامه یا کارت ملی : ![]()
دفترچه و کارتی که هرکدام از آنها بدون دیگری فاقد ارزش بوده و حتما جفتشان لازم هستند ! اگر کارت ملی بدی شناسنامه میخوان شناسنامه بدی کارت ملی میخوان جدیدا هر دو رو با هم بدی گواهینامه میخوان گواهینامه بدی میگن پس کارت ملی کو؟ کارت ملی و گواهینامه باهم بدی میگن شناسنامه کو؟ هر سه تا رو باهم بدی میگن کارت پایان خدمت کو … !!!؟
ایرانسل : ![]()
خط ارتباطی است جهت ایجاد مزاحمت و سر به سر دوست و آشنا گذاشتن ! برای کلاه برداران بسیار کاربرد دارد !
از پذیرفتن خانمهای بد حجاب معذوریم ! : 
تابلویی که در همهجا نصب شده، جهت خنده و عوض کردن روحیهی مردم !
و در نهایت علامت تعجب (!) :
علامتی است که اگر اون رو از من بگیرید من هیچی نمیتونم بنویسم !
منبع cloob.com
البته آقايون محترم بايد غذر خواهي مارو بپذيرن اين فقط يه شوخيه
الا ای دختر چون غنچه شاداب الا ای دختر زیبا و جذاب
تو ای دوشیزهی دانا و با هوش ز من این یک نصیحت را بکن گوش
مکن ای نازنین هرگز تو شوهر که باشد شوهر از ابلیس بدتر
وفا در جنس نر هرگز نباشد در او از مهر اثر هرگز نباشد
بود کارش فریب و حقه بازی بود استاد فن صحنه سازی
به جز دوز و کلک کاری بلد نیست ره و رسم وفاداری بلد نیست
نه او داند که همیاری چه باشد نه می داند که زن داری چه باشد
نبرده بویی از مهر و محبت نشان در او نباشد از صداقت
پس از ماه عسل از تو شود سیر کند اخلاق او ناگاه تغییر
ز "قربانت روم" دیگر خبر نیست ز "میمیرم برایت" هیچ اثر نیست
"فدایت میشوم" گردد فراموش شود آتشفشان عشق خاموش
دلش را میزنی بعد از دو سه ماه بجنبد چشم و گوشش گاه و بیگاه
بیفتد در پی زنها شب و روز تو میمانی و اشک و آه جانسوز
رود هر دم پی دلدار دیگر گزیند هر زمان او یار دیگر
نه بر زشت و نه بر زیبا کند رحم نه بر پیر و نه بر برنا کند رحم
نه شوهر دار از او در امان است نه ایمن بیوه زن زان قلتبان است
نه ترشیده، نه گندیده، نه نارس نه شیرین، نه ملس، نه تلخ و نه گس
نصیب تو ولی از اوست سردی خیانت، بیوفایی، هرزه گردی
بر آن گل گونه هایت میزند چک نوازد گونه ات با مشت، مردک
نبرده از حیا و آبرو بو نثارت میکند مشت و لگد او
زند بر صورت ناز تو سیلی اگر شوهر کنی خوار و ذلیلی
نداری جیره جز فحش و فضاحت نداری بهره ای غیر از فلاکت
کتک داری تو از او جیره هر روز نوایت ناله و آه جگر سوز
ز بس زجرت دهد آن دیو ملعون شود یک چشمت اشک و آن یکی خون
نمیخواهی اگر عمری تباهی اگر خواری و خفت را نخواهی
نشو تسلیم جنس نر تو هرگز نکن شوهر، نکن شوهر تو هرگز

زن نصف شب از خواب بیدار میشود و میبیند که شوهرش در رختخواب نیست، ربدشامبرش را میپوشد و به دنبال او به طبقه ی پایین میرود،و شوهرش در آشپزخانه نشست بود در حالی که یک فنجان قهوه هم روبرویش بود . در حالی که به دیوار زل زده بود در فکری عمیق فرو رفته بود...
زن او را دید که اشکهایش را پاک میکرد و قهوهاش را مینوشید...
زن در حالی که داخل آشپزخانه میشد آرام زمزمه کرد : "چی شده عزیزم؟ چرا این موقع شب اینجا نشستی؟"
شوهرش نگاهش را از قهوهاش بر میدارد و میگوید : هیچی فقط اون موقع هارو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات میکردیم، یادته؟
زن که حسابی تحت تاثیر احساسات شوهرش قرار گرفته بود، چشمهایش پر از اشک شد گفت: "آره یادمه..."
شوهرش به سختی گفت:
_ یادته که پدرت ما رو وقتی که رو صندلی عقب ماشین بودیم پیدا کرد؟
_آره یادمه (در حالی که بر روی صندلی کنار شوهرش نشست)...
_یادته وقتی پدرت تفنگ رو به سمت من نشون گرفته بود و گفت که یا با دختر من ازدواج میکنی یا ۲۰ سال میفرستمت زندان ؟!
_آره اونم یادمه...
مرد آهی میکشد و میگوید: اگه رفته بودم زندان الان آزاد شده بودم...
عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی
دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال
عشق بیشتر از غریزه آب میخورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است
دوست داشتن از روح طلوع میکند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج میگیرد
عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصلها و عبور سالها بر آن اثر میگذارد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میکند
عشق طوفانی و متلاطم است
دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار وسرشار از نجابت
عشق زیباییهای دلخواه را در معشوق میآفریند
دوست داشتن زیباییهای دلخواه را در دوست میبیند و مییابد
عشق یک فریب بزرگ و قوی است
دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق
عشق بینایی را میگیرد
دوست داشتن بینایی میدهد
عشق خشن است و شدید و ناپایدار
دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار
عشق همواره با شک آلوده است
دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر
از عشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر میشویم
از دوست داشتن هرچه بیشتر، تشنه تر
عشق تملک معشوق است
دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست
در عشق رقیب منفور است،
در دوست داشتن است که: ”هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند”
عشق معشوق را طعمهی خویش میبیند و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید
و اگر ربود با هر دو دشمنی میورزد و معشوق نیز منفور میگردد
دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است
یک ابدیت بی مرز است، که از جنس این عالم نیستذبه ای در دوست، که دوست را به دوست میبرد.
(دکتر شریعتی)
در یکی روز عجیب،مثل هر روز دگر،خسته و کوفته از کار ،شدم منزل خویش
منزلم بی غوغا،همسر و فرزندان،چند روزی است مسافر هستند،توی یک شهر غریب
فرصتی عالی بود،بهره یک شکوه ی تاریخی پر درد از او ...
پس به فریاد بلند،حرف خود گفتم من:
با شما هستم من!
خالق هستی این عالم و آن بالاها !
من چرا آمده ام روی زمین؟
شده ام بازیچه؟ که شما حوصله تان سر نرود؟ بتوانید خدایی بکنید؟
و شما ساخته اید این عالم
با همه وسعت و ابعاد خودش،تا به ما بنمائید
قدرت و هیبت و نیروی عظیم خودتان . . .؟ ؟ ؟
هیبتا ما همگی ترسیدیم!
به خداوندیتان تنمان می لرزد . . .!
چون شنیدم ز هر گوشه کنار که شما دوزخ سختی دارید . . . . آتشی سوزنده و عذابی ابدی!
و شنیدم اگر ما شب و روز
ز گناهان و ز سرپیچی خود توبه کنیم،چشممان خون بارد
و بساییم به خاک درتان پیشانی
و به ما رحم کنید،و شفاعت باشد
و صد البته کمی هم اقبال ، حور و پردیس و پری هم دارید . . . . . . . . .
من خودم میدانم که شما از سر عدل،بخت و اقبال مرا قرعه زدید
همه چیز از بخت است!
شده ام من آدم
اشرف مخلوقات(راستی حیوانات،هرچه کردند ندارد کیفر؟)
داشتم خدمتتان میگفتم
قسمتم این بوده
آمدم من دنیا
جنس من مرد شده
مرز سال دوهزار
قرعه ام این کشور و این شهر و دیار
پدرم این بوده
که به من گفت:پسر! مذهبت این باشد . . . راه و رسم و روشت این باشد!
سرنوشتم این بود.جنگ و تحریم و از این دست نِعَم . . . . .!
هرچه شد قرعه ی من این آمد
راستی باز سوالی دارم . . . بنده را عفو کنید
توی آن قرعه کشی ناظری حاظر بود ؟ !
من جسارت کردم،آب هم از سر من بگذشته،پاسخی نیست ولی میگویم:
من شنیدم که کسی این میگفت:
"چشم تنها ز خودش بی خبر است.چشم را آینه ای می باید،تا خودش دریابد،تا بفهمد که چه رنگی دارد،تا تواند ز خودش لذت کافی ببرد . . ."
عجبا فهمیدم،شده ام آینه ای بهر تماشای شما!
به شما بر نخورد . . . . . . . .! از تماشای قد و قامتتان سیر نگشتید هنوز؟
ظلم و جور ستم آینه را می بینید؟
شاید این آینه معیوب و کج است،خط خطی گشته و پر گرد و غبار!
یا که شاید سر و ته آNینه را می نگرید !
ورنه در ساحتتان این همه زشتی و نا زیبایی؟
کمی از عشق بگوییم با هم
عرفا میگویند،که تو چون عاشق من بوده ای از روز ازل،خلق نمودی بنده!
عجبا عشق ما یک طرفه ست . . . ؟
به چه کس گویم من؟
میشود دست ز من برداری؟بی خیالم بشوی؟
زورکی نیست که عاشق شدن ما بر هم!
من اگر عشق نخواهم چه کنم؟
بنده را آوردی،که شوم عاشق تو؟
که برایت بشوم والِه حیران و خراب؟
مرحمت فرموده،همه ی عشق و مِی و ساغر خود را تو ز ما بیرون کش!
عذر من را بپذیر. . . . . ! این امانت بده مخلوق دگر!
میروم تا کپه ام بگذارم.
صبح باید بروم بر سر کار،پی این بدبختی،پی یک لقمه ی نان!
فردا جلوه ی عشق تو را می بینم،در نگاه غضب آلود رئیسم که چرا دیر شده . . . . . . ! ! !
خوش به حالت که غمی نیست تو را،نه رئیسی داری،نه خدایی عاشق،نه کسی بالا دست!
تو و یک آینه ی بی انصاف ! کج و کوله ست و پر از گردوغبار
وقت آن نیست کمی آینه را پاک کنی؟
خواب سنگین به سراغم آمد
کم کَمَک خواب مرا پوشانید
نیمه شب شد و صدایی آمد ، از دل خلوت شب ، از درون خود من.
من خدایت هستم
هر چه را می خواهی عاشقانه به تو تقدیم کنم
تو خودت خواسته ای تا باشی!
به همان خنده ی شیرین تو سوگند که تو،هرچه را می بینی،ذهن خلاق خودت خلق نمود
هر چه را خواسته ای آمده است.من فقط ناظر بازی تو ام
منتظر تا که چه را یا که که را خلق کنی!
تو فقط یک لحظه و فقط یک لحظه ، ز ته دل ز درون
خواهشی نامحسوس ، نه به فریاد بلند
بلکه از عمق وجود ، ز برای عدم خود بنما
تو همان لحظه دگر نابودی ، به همان سادگی آمدنت
خواهش بودن تو علت خلق همه عالم شد
تو به اعماق وجودت بنگر ، ز چه رو آمده ای روی زمین؟
پی ِ حس کردن و این تجربه ها
حس این لحظه ی تو علت بودت توست!
تو فقط لب تر کن مثل آن روز نخست
هرچه را میخواهی،چه وجود و چه عدم،بهر تو خواهد بود در همان لحظه ی آن خواستنت
و تو را یاد نباشد که چه با من گفتی؟
دلبرم حرف قشنگت این بود:
شهر زائیده شدن این باشد ، تا توانم که فلان کار کنم
و در این خانه ره عشق نهان گشته و من می یابم
پدرم آن آقا
خلق و خویش و روشش،میراثش همه اش راه مرا میسازد
بنده می خواهم از این راه از این شهر به منزل برسم
همه را با وسواس تو خودت آوردی ، همه را خلق نمودی همه را
تو از آن روز که خود خواسته پیدا گشتی ، من شدم عاشق تو
دست من نیست تو را میخواهم
به همین شکل و شمایل که خودت ساخته ای
شر و بی حوصله و بازیگوش !
مثل یک بچه ی پر جوش و خروش
ناسزا گفتن تو باز مرا میخواند
که شوم عاشق تر
هر چه معشوق به عاشق بزند حرف درشت
رشته ی عشق شود محکم تر . . . . . . . . . . . . !
دیر بازی ست به من سر نزدی!
نگرانت بودم ، تا که آمدی امشب و مرا باز به آواز قشنگت خواندی!
و به آواز بلند،رمز شب را گفتی:" من چرا آمده ام روی زمین؟ "
باز هم یادم باش!
مبر از یاد مرا
همه شب منتظر گرمی آغوش تو ام
عشق بی حد و حساب من و تو بهر تو باد . . . . . . . . . . . . . .
خواب من خواب نبود
پاسخی بود به بی مهری من
پاسخ یک عاشق . . . . . . . .! ! ! 
"شعر از : سعید جواهری"

